
در کوهستانی مشرف بر شهر ابرکوه و در ویرانه های معبد ناهید پرسه می زدم و به انجير خشکیده بر درگاه معبد فكر مي كردم كه با نخ های رنگين براي بر آورده شدن حاجت آراسته شده بود. مير چا الياده معتقد است كه در وراي درخت ، همواره ذات و جوهري روحاني نهفته است. در سوی دیگرم آنسوی شهر و بر فراز کوهی بلند همین معبد تکرار شده بود ، گویا اصل تقارن نه تنها در هنر که در دیانت ایرانی نیز جايگاه والايي دارد . بی شک این تقارن یاد آور همزیستی مهر و ناهید می باشد. افسانه ای می گوید در این کوهی که من بر فرازش بودم زنی از نظرها پنهان است ، که زیباست ، که از نسل و نژاد خدایان است، که دیبا می بافد و رشته های تار آن تا کوه مقابل در آنسوی شهر رفته و تنها اهل دل آن نخ و چرخ و زن را مي بينند . بي شك در كوه مقابل همزاد همين زن زندگي مي كند كه مرد است ، كه تنومند است ، كه از نسل و نژاد خدايان ست و ...
در همین اندیشه ها سیر می کردم که ناگهان نوای سوزناکی آمیخته با تار مرا به خود آورد، پس با کنجکاوی رد صدا را گرفته و در پس کوه مردی را دیدم که بر تخته سنگی نشسته و دل بر دلدار عرضه کرده است . چنان در خود بود که متوجه حضورم نشد ، من هم چنان در او غرق که از یاد بردم به چه منظور در اینجایم .
در دانشگاه ما مبحثي داشتيم پيرامون گوسان هاي نواگر يا گوسان هاي پارتي كه بعد از اسلام به دلايل بسيار از ادامه كار بازماندند. گوسان ها مغني هاي آواره هم توصيف شده اند كه با ساز و نواي اندك خود گرداگرد شهر و روستاها پرسه مي زدند و تاريخي شفاهي را با بديهه سرايي روايت مي كردند ، شايد اگر ريشه اي از آنها باقي مانده باشد در قلندرهاي دوره گرد كوچه و بازار خلاصه شود . آنها همچنين پيشگويان قابلي به شمار مي آمدند و اين بدان معناست كه گوسان هرگز شعري را بي حكمت و انديشه نمي خواند . مري بويس خاور شناس شهير براي قدرت بيان گوسان و تاثير عميق رمز و نماد در اشعار او داستان ويس و رامين را مثال مي زند :
"در شعر ويس و رامين كه شاه همراه با همسرش ويس و برادرش رامين در بزم است ، يك گوسان نواگر براي آنها مي خواند . آواز او درباره درخت بسيار بلندي است كه بر همه زمين سايه افكنده است. زير آن چشمه اي است رخشان كه يك گاو گيلي در اطراف آن مي چرد و از آب آن مي نوشد و شكوفه هاي كنار آن را مي خورد . گوسان آواز خود را اينگونه پايان مي دهد " مانا كه اين درخت همچنان سايه گستر باشد ، آب از چشمه بر آيد و گاو گيلي هميشه در كنار آن بچرد " . اما آواز زيباي او گوياي تمثيل بسيار خطرناك و تحريك آميزي بود. چرا كه درخت نماينده شاه، چشمه همسرش ويس و گاو رامين برادر شاه و عاشق ملكه بود. پادشاه اين معنا را بي درنگ دريافت و به قصد كشتن رامين ، بر وي حمله مي كند. نمونه هاي ديگري نيز وجود دارد كه در اين نوشته نمي گنجد . هر چند گوساني كه پيش روي من بر تخته سنگ مي خواند با نشانه هايي كه بر شمردم فاصله بسياري داشت اما همين كه به سنت نياكان باستاني خود عمل مي كرد جاي تقدير داشت .
ويدئوي كوتاه از مرد بديهه سرا
* توضيح ضروري اينكه گوسان ها الزاما مرد نبوده اند و در برخي روايات از دختران خنيا گر هم ياد شده است ، مي گويند بهرام گور كه عاشق خنياگران و گوساني بود تمام روزهاي خودش را در كنار دختران زيبا روي خنياگر مي گذراند. تا جايي كه بعدها اتباع ايراني و ساير حكومت ها به جاي اهداي لوازم و مايحتاج نظامي به وي ، دختري زيبا رو و خنياگر پيشكش مي كردند. خواندن داستان "چامه رزم خسرو" و "خروش مغان" را كه به بهرام و خنياگري دختران ارتباط دارد پيشنهاد مي كنم.