
نمايش فيلم مستند مشي و مشيانه
در نخستين هفته فرهنگي باغ فردوس
تهران – خيابان وليعصر – باغ فردوس دوشنبه 10 / 4 / 87 سانس سوم ساعت 14
جدول نمايش ساير فيلم هاي نخستين هفته فرهنگي باغ فردوس

اسطوره گاو معجزه آمیز را می توان یکی از کهن الگوهاي حماسه آرش کمانگیر بر شمرد ، همچنین این اسطوره می تواند ریشه در جشن تیرگان و باران خواهي داشته باشد .
اسطوره گاو معجزه آمیز در دینکر توضیح داده شده است و آقای اکبر مفاخر نیز در مقاله خویش با عنوان آرش کمانگیر ، مژده آور باران بدان اشاره داشته اند . این گاو نیروی شگفتی آوری دارد نيرويي كه از ایزدان و مینویان بدو رسیده است. او مرز بین ایرانیان و تورانیان را نمایان می سازد و باعث شکست و سر افکندگی تورانیان می شود . ژاله آموزگار شرح آن را چنين آورده است:
« در فرمانروایی کاووس گاوی بود که نیروی معجزه آمیزی از ایزدان به تنش رسيده بود . هرگاه ایرانیان و تورانیان بر سر حدود مرز دعوا داشتند ، آن گاو را می آورند و او مرز میان این دو را مشخص می نمود ، و از آنجا که هرگاه ایرانیان علیه تورانیان دادخواهی می کردند ، تورانيان پیوسته محکوم می گشتند و از ایرانیان به آنان آسیب می رسید ، از آن رو ، بر کاووس رشک بردند که چنین چیز شگفتی دارد و بر آن شدند تا آن گاو را بزنند و تباه کنند و با جادوگری اندیشه کاووس را درباره آن گاو آشفته کردند و كاووس نيز جنگجویی به نام سریت را فرمود که آن گاو را بکشد . و سریت برای نابودی گاو رفت .
در اینجا معجزه بزرگی پیدا گشت ، آن گاو به آوای بلند گفت که : ای سریت، مرا مکش ، آن کسی که در جهان بیش از همه خواهان راستی است ،كين مرا خواهد خواست . او زرتشت است ، چون برسد و بد کردن تو را فاش کند به روان تو دشواری رسد. سريت که چنین معجزه ای را از گاو دید او را نکشت ، بلکه به پیش کاووس بازگشت و آنچه دیده بود را گفت . اما از آنجا كه کاووس توسط دیوان و جادو گران سخت فریفته شده بود ، به سريت فرمود که گاو را بکشد . سريت بار دیگر پیش آن گاو رفت و هر چه گاو گفت ، گوش نداد و او را کشت .»
همانندي دو اسطوره آرش كمانگير و گاو معجزه آميز در بارزترين هدف ، تعيين حدود مرز بين ايران و توران است ، گاو نيز همچون آرش از نيروي ايزدان مينوي بر خوردار است. ايزداني همچون مهر خداي خورشيد ، وايو ايزد باد و سپندارمذ مادر زمين . سر انجام مرگ براي اين دو همانندي ديگري است كه مي توان بدان توجه داشت.
اسطوره گاو معجزه آميز همچنين مي تواند به آيين مهر مرتبط باشد تا قرباني او باعث روييدن گياه و زندگي دوباره باشد ، از روايات كهن در منطقه كوير (يزد) شنيده ام كه در روزي بخصوص ( احتمالا در تير ماه ) زرتشتيان منطقه عقدا از توابع اردكان ، به قرباني گاو مي پرداختند ، كه با اين اتفاق و جاري شدن خون گاو بركت و روزي ارزاني شود . در شهر يزد نيز تا ساليان پيش مراسمي بر گزار مي شد كه در آن پس از آرايش گاوي نر و بالغ آن را در شهر مي گرداندند و در نهايت حيوان را قرباني و طلب بركت و روزي مي نمودند . هر چند نمي توان بين اين ماجرا و اسطوره گاو معجزه آميز يا آرش كمانگير ارتباطي يافت اما ردپايي از آيين باران خواهي و جشن تيرگان در آن به چشم مي خورد.

طبق رسم هر ساله در اين زمان ،در زيارتگاه چك چك (پير سبز ) در حوالي يزد ، كه از معابد بزرگ زرتشتيان محسوب مي شود مراسمي كهن در حال برگزاري است ، جشني كه در حقيقت ريشه در باورهاي مهري و ناهيدي دارد و از پي هزاره هاي رفته همچنان در پوششي از آيين و اسطوره به حيات خويش ادامه مي دهد . كساني كه به چك چك مي روند خواهان بركت و زندگاني خوش ، همراه با عشق و سلامتي هستند ، دوري از زندگي دنيوي و رسيدن به حقيقت وجودي خويش ، هم آوايي با جهان هستي و طبيعت و نزديك شدن به عالم معنا، دستاورد كسي است كه به معبد پير سبز (چك چك) مي رود . وقتي در آن غار شگفت گام مي نهي و وجود گرمي بخش پروردگار را احساس مي كني ، گويي به آغاز خلقت بازگشته اي ...
افسانه هاي بسياري در خصوص چك چك شنيده ام ، زني به نام حيات بانو، خواهر شهربانو دختر يزدگرد كه از دست مهاجمين گريخته ، به غاري پناه برده و از خداوند مي خواهد كه او را از ديده نهان كند و مهر بانو از نظر ها پنهان گشته و دشمن نمي تواند او را به اسارت و كنيزي ببرد .
اما اين تمام راز آن معبد كهن و بزرگ نيست ،من معتقدم كه معبد پير سبز يا چك چك قدمتي ناشناخته دارد و بر هر كسي كه اهل منطق و استدلال باشد آشكار است كه نمي توان چنين معبد آميخته با راز و رمز هاي كهن را با افسانه هاي اين چنيني ، قدمت و تاريخ نهاد .
چك چك را مي توان از منظري ديگر هم نگريست ، وقتي در جغرافياي وسيع كوير در پي ثبت و ضبط روايات و افسانه هاي محلي بودم ، روايتي پيرامون چك چك شنيدم كه به عقيده من ريشه اين افسانه يا اسطوره بومي مي تواند ريشه در هويت واقعي ان مكان داشته باشد . ،به زبان ديگر اين روايت عجيب و شنيدني ، پيشينه اين معبد كهن را علاوه بر گرايش اسطوره اي به عرفان و اشراق ايراني نزديك تر مي كند . بايد بپذيريم كه وجهي از اسطوره به عرفان مي رسد و به ياد بياوريم كه ريشه عرفان ايران گاهي به مهر و مهر پرستي و گاهي به ناهيد و بركت خواهي مي انجامد. داستان مذكور را از پير زني جهانديده شنيدم كه به دلايلي از ذكر نام و عنوان وي خود داري مي كنم. در اين افسانه هم عناصر اصلي داستان به زن ، باروري ، درخت ، آب و عمر جاودان باز مي گردد ، عناصري كه در هر اسطوره پربار و مردمي وجود داشته و دارد .

وقتي وارد معبد چك چك مي شوي و از پله هاي دور و دراز در دامنه كوه يكدست صاف و بلند بالا مي روي به معبد خواهي رسيد ، درون معبد درختي كهن خودنمايي مي كند در ديگر سو و از سقف سنگي معبد قطره هاي آب به زمين چكيده و زمين هميشه از وجود آب خيس است . زرتشتيان در اين مكان رسمي ويژه را در اواخر خرداد ماه برگزار مي كنند .اما اين افسانه به چك چك نگاه ديگري دارد ، اگر كوه صاف و يكدست و سر به فلك كشيده چك چك را بالا بروي و به قله برسي (منظور طي مسير بي هيچ ابزار و تكنولوژي بشري ) در آن سو ، دريايي بي كران مي بيني ، دريايي كه آبي آب آن در هيچ چشمي نمي گنجد ، در ساحل زورقي است كه تو با آن به ميان دريا مي روي ،در ميان دريا جزيره ايست و در آن جزيره يك درخت كه از هر ميوه بر آن يكي مي بيني . زني زيبا رو با گيسواني بلند و چشماني نافذ و پر نور ، زير درخت نشسته است ، او با ديدن تو برخاسته و ميوه اي به دلخواهت چيده در دستانت مي گذارد و تو با خوردن ميوه به آرزوهايت دست خواهي يافت . دل كندن براي تو چنان سخت و درد آور است كه پس از برگشت به زندگي مادي همواره در تلاش براي بازگشت به آن عالمي...
پس هر گاه در چك چك به دعا و نيايش و مراقبه مي ايستي و از دل كوه قطره هاي آب مي چكد ، مي داني سر چشمه اين آب از دريايي جاري و روان است كه در سوي ديگر از ديده پنهان مانده و تلاش وكوشش مي خواهد تا بدان رسيد ...
در گوشه و كنار كوير افسانه هاي زيبا و حكيمانه اينچنين بسيار است و انسان در كوير همواره در پي كشف و آشكار نمودن نا ديده ها ست و تلاش براي رسيدن به كمال بسيار فردي است و اين بدان معناست كه هر كس ضامن رستگاري خويش است و تنها ديگران را با نشانه اي به ادامه راه ترغيب مي كند و نه با اجبار .
بخشي از ترانه محلي پير سبز چكچكو
نظرات نگارنده در مورد چك چك در فيلم مستند انسان و خدا 2
چك چك در فيلم وانگه روان زمين گله كرد ساخته استاد عزيزم منوچهر طياب